تبلیغات
♥سیاسی♥بین المللی ♥فرهنگی ♥دینی ♥اقتصادی ♥علمی ♥ورزشی ♥ - مطالب فرخی سیستانی ایکو
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
قصیده شماره ۱۲
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 08 و 00 دقیقه و 20 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


هر روز مرا عشق نگاری به سر آید
در باز کند ناگه و گستاخ درآید
ور در به دو سه قفل گرانسنگ ببندم
ره جوید و چون مورچه از خاک برآید
ور شب کنم از خانه به جای دگر آیم
او شب کند از خانه به جای دگر آید
جورم ز دل خویشست از عشق چه نالم
عشق ارچه درازست هم آخر به سرآید
دل عاشق آنست که بی عشق نباشد
ای وای دلی کو ز پی عشق برآید
گر عاشق عشقست و غم عشق مر او راست
آخر نه غم عشق مر او را به سر آید
دل چون سپری گردد اندوه ندارم
گر کوه احد برفتد و بر جگر آید
نی نی غلطست این ز همه چیزی دل به
گر دل به سر آید چه خلل در بصر آید
دل خواهد و دل داند و دل شاد بپاید
گر ز آمدن شاه بر ما خبر آید
شاه ملکان میرمحمد که مر او را
هر ساعتی از فضل درختی به بر آید
نشگفت هنر زان گهر ویژه که او راست
چونین هنر و فضل ز چونین گهر آید
گر سایهٔ دستش به حجر برفتد از دور
چون جانوران جنبش اندر حجر آید
با طالع او دولت و فیروزی یارست
از دولت و فیروزی فتح و ظفر آید
بیداد نباشد سزد ار سر بفرازد
هر شاه که او را چو محمد پسر آید
این لفظ که من گفتم و من خواهم گفتن
بر جان و دل دشمن او کارگر آید
ناید ز شهان صد یک از آن کاید از آن شاه
ناید ز سها صد یک از آن کز قمر آید
ای وای سپاهی که به جنگ ملک آید
ای وای درختی که به زیر تبر آید
آن همت و آن دولت و آن رای که او راست
او را که خلاف آرد و با او که برآید
با یوز رود کس به طلب کردن آهو؟
آنجای که غریدن شیران نر آید
گویی نشنیده‌ست و نداند که حذر چیست
او را و پدر را همه ننگ از حذر آید
جاوید زیند این ملکان تا بر ایشان
هر روز به خدمت ملکی نامور آید
جاه و خطرست ایدر و مرد خردومند
صد حیله کند تا بر جاه و خطر آید
درگاه ملک جای شهانست و شهان را
زان در شرف افزاید و زان در بطر آید
دولت چو بزرگان جهان از پی خدمت
هر روزه به دو وقت مر او را به در آید
دولت که بود کو به در شاه نیاید
هرکس به دو پای آید، دولت به سر آید
از زائر و از سائل و خدمتگر و مداح
هر روز بدان درگه چندین نفر آید
مادح بر او پوید زیرا که ز مدحش
الفاظ نکت گردد و معنی غرر آید
من مدحت او چونکه همی مختصر آرم
آری چو سخن نیک بود مختصر آید
تا ماه شب عید گرامی بود و دوست
چون رفته عزیزی که همی از سفر آید
با تاج و کمر باد و چنان باد که هر شاه
هر روز به خدمت بر او با کمر آید
زین جشن خزان خرمی و شادی بیند
چندانکه در ایام بهاری مطر آید

[


:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۱۱
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 58 دقیقه و 58 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


چندانکه جهانست ملک شاه جهان باد
با دولت پاینده و با بخت جوان باد
تا بود ملک شهرده و شهرستان بود
همواره چنان شهرده و شهرستان باد
چونانکه ازو عالمی از بد به امانند
جان و تن او از همه بدها به امان باد
شاهان جهان را ز نهیبش تن و جان نیست
جان و تن شاهانش فدای تن و جان باد
آن کز تن او هرگز کم خواهد مویی
در حسرت و اندیشه چنان ایلک و خان باد
تا خواسته با قارون در خاک نهانست
بدخواه و بداندیشش در خاک نهان باد
آن را که به کین جستن او تیر و کمان خواست
بیرون شدش از گیتی با تیر و کمان باد
در کینهٔ او کینه گزاران جهان را
آنجا که همه سود بجویند زیان باد
وان کس که نباشد به جهانداری او شاد
مقهور و نگونسار و نژند دو جهان باد
دستش به رسانیدن ارزاق ضمان شد
بختش به همه خوبی و نیکیش ضمان باد
هر کار که کرده‌ست ستوده‌ست چو نامش
هر کار کزین پس بکند نیز چنان باد
آنجا که نهد روی به غزو و بجز از غزو
با دولت و با لشکر انبوه و گران باد
از دولت او هر چه گمان بود یقین شد
از دولت خصم آنچه یقین بود گمان باد
وان کس که زبان کرد به بد گفتن او تیز
در دست اجل خشک لب و خشک زبان باد
اندر سیر شاه چه بد تاند گفتن
بدگوی بداندیش که خاکش به دهان باد
دلشاد مباد آنکه بدو شاد نباشد
وانکس که بدو شاد بود شاد روان باد
در خانهٔ بدخواه به نفرینش نو نو
هر روز دگر محنت و دیگر حدثان باد
وانکس که هزیمت شد ازین خسرو و جان برد
چون از غم جان رسته شد، اندر غم نان باد
تا در تن و بازوی کسی زور و توانست
اندر تن و بازوی ملک زور و توان باد
چونانکه کران نیست شمار هنرش را
شاهیش بی‌اندازه و بیحد و کران باد
هر شاه که یکروز میان بسته به شاهی
در خدمت فرخندهٔ او بسته میان باد
امروز جهاندار و خداوند جهان اوست
همواره جهاندار و خداوند جهان باد
از مشرق تا مغرب رایش به همه جای
گه شاه برانگیز و گهی شاه نشان باد
هر ماه به شهری علم شاهی شاهان
زیر سم اسبانش نگون باد و ستان باد
تا پادشهان صدرگه آرایند او را
بر گاه شهی مسکن و در صدر مکان باد
از هیبت او روز بداندیش چو شب شد
نوروز مخالف هم ازینگونه خزان باد
آن تیغ و سنان را که بدو حرب کند شاه
چرخ و فلک و دولت منصور فسان باد
هر ساعتی اندر دل و در خانهٔ کفار
درد و فزع و ناله و فریاد و فغان باد
آراستن دین همه زان تیغ و سنانست
برداشتن کفر بدان تیغ و سنان باد
وان را که نخواهد که در این خانه بود ملک
اندر همهٔ ملک نه خان باد و نه مان باد
جنگش همه با کافر و با دشمن دینست
شغلش همه با رامش و آرامش جان باد
در دولت و در مرتبت و مملکت او را
چندانکه بخواهد ز خداوند زمان باد
هر ساعت و هر وقت ز خشنودی ایزد
بر دولت آیندهٔ او تازه نشان باد
ماه رمضان بود بدو فرخ و میمون
شوال به از فرخ و میمون رمضان باد
او را همه آن باد که او خواهد دایم
وان چیز که بدخواهان خواهند جز آن باد



:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۱۰
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 56 دقیقه و 48 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


یمین دولت شاه زمانه با دل شاد
به فال نیک کنون سوی خانه روی نهاد
بتان شکسته و بتخانه‌ها فکنده ز پای

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۹
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 54 دقیقه و 51 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


دل آن ترک نه اندر خور سیمین بر اوست
سخن او نه ز جنس لب چون شکر اوست
با لب شیرین با من سخنان گوید تلخ

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۸
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 52 دقیقه و 41 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست
از همه ترکان چون ترک من امروز کجاست
مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۷
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 50 دقیقه و 33 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


من ندانم که عاشقی چه بلاست
هر بلایی که هست عاشق راست
زرد و خمیده گشتم از غم عشق

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۶
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 49 دقیقه و 03 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


گر چون تو به ترکستان ای ترک نگاریست
هر روز به ترکستان عیدی و بهاریست
ور چون تو به چین کرده ز نقاشان نقشیست

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۵
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 46 دقیقه و 29 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


ای ملک گیتی، گیتی تراست
حکم تو بر هرچه تو خواهی رواست
در خور تو وز در کردار تست
هر چه درین گیتی مدح و ثناست
نام تو محمود بحق کرده‌اند

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۴
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 45 دقیقه و 06 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


ز آفتاب جدا بود ماه چندین شب
همی‌دوید به گردون بر آفتاب طلب
خمیده گشته ز هجران و زرد گشته ز غم
نزار گشته ز عشق و گداخته ز تعب

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۳
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 43 دقیقه و 07 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


باغ دیبا رخ پرند سلب
لعبگر گشت و لعبهاش عجب
گه دهد آب را ز گل خلعت
گاهی از آب لاله را مرکب

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۲
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 41 دقیقه و 28 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


نیلگون پرده برکشید هوا
باغ بنوشت مفرش دیبا
آبدان گشت نیلگون رخسار
و آسمان گشت سیمگون سیما
چون بلور شکسته، بسته شود

ادامه مطلب
:: مرتبط با: فرخی سیستانی ,
 



قصیده شماره ۱
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ساعت : ساعت 07 و 37 دقیقه و 12 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi