تبلیغات
♥سیاسی♥بین المللی ♥فرهنگی ♥دینی ♥اقتصادی ♥علمی ♥ورزشی ♥ - مطالب درسهای شعر شناسی ایکو
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391
ساعت : ساعت 17 و 39 دقیقه و 53 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

 

غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی 

 

غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود:

دسته ی نخست کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می گیرند. در باره ی این  " گندم نماهای جو فروش " می گویند:  فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی " چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند ".

دسته ی دوم آن واژه ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاری است.

اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن ها  بایسته است دقت کنید :

 

●  به کار بردن تنوین برای واژه های فارسی

کاربرد تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی  است برای واژه های عربی جایز است، مانند: اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی واژه های ناگزیر و ناچار و مانند آن ها که فارسی  است هرگز تنوین بر نمی دارد و نباید آن ها را چون این به کار برد:

گزارشا به عرض می رسانم ( به جای بدین وسیله گزارش می کنم که )،

 ناچارا رفتم ( به جای  به ناچار، یا  ناگزیر رفتم).

اکنون کار به جایی رسیده است که بسیاری تنوین را حتا برای واژه های لاتین نیز به کار می گیرند و مثلن می گویند: تلفونا به او خبر دادم، یعنی به وسیله ی تلفن، یا تلفنی  او را آگاه کردم.

تلگرافا  به او اطلاع دادم، یعنی با تلگراف یا تلگرافی او را آگاه کردم.

در این جا لازم به گفتن است که دیرزمانی است که  نوشتن تنوین به صورت ا در خط فارسی به کناری نهاده شده و آن را به صورت ن می نویسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن یا اجبارن

 

●  واژه ی های  دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن

واژه ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از " دوق " و " لو "  است که روی هم همزادها معنی می دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان سه قلو یا چهار قلو گفت.

 

درست مانند واژه ی فرانسوی دو لوکس De Luxe که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو) فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن  هم وجود دارد. De حرف اضافه ی ملکی در زبان فرانسوی است به معنی " از" ( مانند Of در انگلیسی یا Von  در آلمانی ) و Luxe به معنی " تجمل و شکوه "  است و دو لوکس به معنی " از (دسته ی ) تجملاتی "  است ، یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع معمولی،  بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.

 

به کارگیری واژه ها یا اصطلاحات با معنی نادرست

* جمله هایی مانند :

من به او مظنون هستم  ( می خواهند بگویند: من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه ظنین است ( می خواهند بگویند: او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.

ظنین  صفت فاعلی و به معنی  کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و به معنی  کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست  این جملات می شود:

من به او ظنین هستم .( یعنی من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه مظنون است. ( یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

 

* مصدر عربی فقدان به معنی کم کردن، کم شدن و از دست دادن  است و معنی  نبود  ندارد  و درمورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت:  در گذشت، یا رخت بر بست.

 

* یا مثلن می گویند: " کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد ". در حالی که کاسه هرگز زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند: زیر کاسه نیم کاسه ای وجود دارد.

 

* شعر سعدی، یعنی:  " بنی آدم اعضای یک پیکرند " را " بنی آدم اعضای یکدیگرند " می گویند.

 

* هنگامی که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می گویند فلانی امسال تجدید شد. حال آن که این  نه خود دانش آموز،  بلکه درس های نمره نیاورده است که تجدید می شود و در شهریور ماه باید دوباره جدید شده و از نو امتحان داده شود ، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.

 

غلط های دستوری

استاد:  این واژه فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید .

مهر: مهر واژه ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند: حکم مهر کرده شد یا مهر زده شد.

 

غلط های واگویی (تلفظی)

 پساوند " وَر " در زبان فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی " صاحب " و دارنده  است. " رنج وَر " به معنی دارنده ی رنج و " مزد وَر " به معنی دارنده ی مزد است. امروزه بر خلاف این قاعده و برخاسته از خط عربی که ایرانیان به کار می برند، این واژه ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که موجب آن گردیده است تا آن ها را  به نادرستی با  واو " سیرشده " (مانند واو  در واژه ی " کور ") تلفظ نمایند. 

واژه های دیگر ی نیز مانند دستور ( دست وَر به معنی صاحب منصب، وزیر) و گنجور ( گنج وَر) نیز از این گروه است.

 

نامیدن پدر به جای پسر

زکریا نام پدر " محمد بن زکریای رازی "  و  سینا نیز نام پدر " ابوعلی این سینا " بوده است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا ، یعنی نه با نام خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. " بیمارستان ابن سینا " هنوز نیز در چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.

منصور نیز پدر " حسین ابن منصور حلاج " است که کوتاه شده ی نام وی "حسین حلاج " است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران  در سده ی سوم هجری را همه جا " منصور حلاج " می نامند و نه "حسین وار"، بلکه "منصوروار" بر سر دار می کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و پنبه زنی مشغول بوده است.

 

 

غلط های املایی مشهور

 

آزمایشـات: واژه آزمایش را که فارسی اسـت برخی از فارسی زبانان با " آت " عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت و باید با " ها" ی فارسی جمع بسته شود. آزمایش ها درسـت اسـت.

در جمع بستن واژه ها ی فارسی با " جات " نیز غالبن همین گونه اشتباهات رخ می دهد، چرا که به نظر می رسد که  این نوع جمع فرقی با جمع با " آت " ندارد . اما برای نوشتن فارسی فصیح به تر است که این واژه ها نیز با " ها "جمع بسته شود، برای  احتراز از عربی مآبی . یعنی به جای روز نامه جات ، کارخانجات ، نوشته جات ، شیرینی جات ، ترشیجات ، دسته جات ، میوه جات ، نقره جات و.... به تر است چون این  بنویسیم :روزنامه ها ، کار خانه ها ، نوشته ها، شیرینی ها ، ترشی ها ، دسته ها ، میوه ها ، نقره ها .

از غلط های فاحش در همین زمینه یکی هم جمع بستن نام های جمع است. مانند تشکیلات که جمع تشکیل است و هنگامی که با : آت  آن را جمع می بندند ، جمع الجمع می شود،  از آن جمله اند : آثارها، اخبارها ، ارکان ها ، اعمال ها ، جواهرها یا جواهرات ، حواس ها ، عجایب ها ِ، منازل ها ، نوادرات ، امورات ، عملیات ها و دیگر، که شکل درست نوشتن وگفتن آن چون این  است : آثار، اخبار ، ارکان ، اعمال ، جواهر ، حواس ، عجایب، منازل ، نوادر ، امور ، عملیات و ..

آذان / اذان: این دو واژه را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای آذان( گوش ها ) و معـنای اذان اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن  وقت نماز با خواندن کلمات مخصوص عربی در سـاعت های معینی از روز  در گلدسـته و مناره ی  مسجد است.

آزوقه / آذوقه: اصل این واژه که آن را آزوغه هم می نویسـند ترکی اسـت. پس باید  به" ز" نوشـته شـود.

آسـیا / آسـیاب: این واژه را به هردوشـکل می توان نوشـت و  بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.

آن را / آنرا:  " را"  واژه ی  مسـتقلی است و  پـیـوسته آن را جدا از کلمه ی پیشـین می نویسـند. مانند: این را،  وی را، ایشـان را، تو را، آن را .

اتاق / اطاق: از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج " ط" وجود ندارد پس باید آن را با حرف " ت" نوشـت.

اتو / اطو:چون این واژه عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس  به تر اسـت به " ت" نوشـته شـود .

ارابه/ عـرابه: ارابه واژه ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس به تر اسـت آن را به صورت ارابه نوشـت.

ازدحام / ازدهام: این واژه را تنها می توان با حرف "ح" نوشـت زیرا  ازدهام واژه ای  بی معنی اسـت.

اسـب / اسـپ: به هردوصورت می توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با " ب" می نویسـند. اما در گذشـته های بسـیار دور با " پ " می نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام های کهن خراسـانیان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و...

اسـتادان / اسـاتید: چون اسـتاد واژه ای فارسی اسـت جمع آن می شـود اسـتادان.  این کلمه که به صورت اسـتاذ به عربی رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می شـود

اسـلحه/ سـلاح: بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می توان  واژهء سـلاح ها را به کار برد.

اقلاً / اکثراً: این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی گیرد و کاربرد آن ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می آید. به تر اسـت به جای اقلاً  " حد اقل " و یا به تر از آن " دسـت کم"  و یا " کم از کم " نوشـت و به جای اکثراً " غالبن"  و یا به تر از آن  " بیش تر " را به کار برد. .همچنین نمی توان واژه هایی مانند دوم وسـوم و چهارم راکه فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً  نوشـت. یا واژه فارسی " زبان " را  زباناً .

اِن شاء الله / انشاء ألله:  جمله ی  " ان شاء الله "  از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: اِن ( اگر )، شـاء (بخواهد )، الله  (خداوند)، یعنی:  اگر خداوند بخواهد.  اما جمله ی " انشاء الله "  از دو کلمه سـاخته شـده اسـت: اِنشـاء ( آفریدن )، الله ( خدا ) به معنی:  خداوند بیافریند. آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده است جمله ی نخست است ولی آن را به صورت جمله ی دوم می نویسد.

انتر / عـنتر: واژه انتر را که فارسی  و معـنای آن بوزینه می باشـد باید به همین صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربی نوعی مگس و مجازن  به معنای شـجاع است.

باتلاق/ باطلاق:  واژه ی  باتلاق ترکی اسـت، نه عربی. پس نوشـتن آن با حرف " ت" درسـت اسـت.

باغ ها / باغات: واژه ی  باغ فارسی اسـت و  جمع بسـتن آن به " ات " عربی  نا درسـت اسـت.

ادامه مطلب
:: مرتبط با: درسهای شعر شناسی ,
:: برچسب‌ها: غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی ,
 



درس پنجم
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388
ساعت : ساعت 01 و 03 دقیقه و 53 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

درس پنجم


تاریخ مختصر شعر معاصر ایران


وقتی که می خواهیم شعر شاعران را بررسی  و دسته بندی کنیم معمولاً از چند راه استفاده می کنیم که به قرار ذیل می باشند :


 


 


1-      بررسی و دسته بندی بر اساس فرم و شکل متن :


 


ممکن است شعر هایی باشند  از شاعران مختلف که از دیدگاه ریخت نگاری و فرم شعر ( درونی و بیرونی ) شباهت هایی خاص با هم داشته باشند .


 


2 -  بررسی و دسته بندی از لحاظ زمانی :


 


  زمان تقویمی یا ساعتی یا برونی هم می توان گفت  یعنی بسته به این که شاعر در چه زمان و تاریخی می زیسته شعرش را نیز بر همان اصل دسته بندی و بررسی می کنیم .


 


 


 3-  دسته بندی و بررسی از نگاه منطق متن  :


یعنی شیوه ای که در ان به خود متن و پی بردن به ویژگی های آشکار و پنهان  آن متن  اشاره دارد


 


نیما یوشیج :


 


من رودخانه ای هستم که می توان از هر جای آن آب برداشت .


این سخن نیما پدر شعر امروز ایران است و در یک نگاه کلی می توان اظهار داشت گستره ی وسیعی که

ادامه مطلب
:: مرتبط با: درسهای شعر شناسی ,
 



درس چهارم
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388
ساعت : ساعت 01 و 02 دقیقه و 30 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

درس چهارم


 


آشنایی با چند اصطلاح 


شعر یعنی رنج و درد. در پس هر شعرخوب و کاملی، رنج نهفته است .


با این نکته درس چهارم را برایتان می نویسم که یک اثر هنری زاده دو عنصر هست : ( عنصر بیرونی یا همان انعکاس واقعیت های بیرونی ) +  (عنصر درونی  یا همان آمال ها ، آرزوها و آرمان های هنرمند ) = (( واقعیات درونی )) =  اثر هنری


 


1- مفاهیم چهار گانه شعر :


    این مفهوم در اصل اصطلاحی در نقد ادبی ست و برای اولین بار توسط منتقدی به نام ریچاردز به کار گرفته شد . او معتقد بود که مفهوم نهایی هرگونه ارتباط در شعر در اصل حاصل عملکرد چهار معنی ست : 1- محتوا ( یعنی مطالبی که از طرف شاعر بیان می شود .) 2- احساس ( یعنی نوع برخورد عاطفی و حسی شاعر با شعر خود ) 3- لحن و زبان ( یعنی برخورد و مواجهه ی شاعر با خواننده ( چطور ارتباط برقرار کردن ) 4- هدف ( یعنی قصد شاعر از سرودن شعر چیست )



ادامه مطلب
:: مرتبط با: درسهای شعر شناسی ,
 



درس سوم
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388
ساعت : ساعت 01 و 00 دقیقه و 43 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

درس سوم


گفتاری بر شعر معاصر


 


زبان من جهان من است و مرزهای این زبان ، مرزهای جهانم را تعیین می کند . ویتگنشتاین


 


با عنایت به دیدگاه نیچه ( به صورت بسیار مختصر ) درس سوم را بر روی شعر معاصر  ادامه می دهیم


نیچه در کتاب خود " تولد تراژدی " می گوید انسان به کمک هنر می تواند از هراس زندگی و از سویه های تراژیک زندگی بگذرد . او معتقد است رازی در جهان هست که زندگی را هراس آور و تراژیک کرده و در چنین گفت زرتشت می نویسد : زندگی بشر همچنان هولناک و بی معناست .


نیچه همچون فیلسوف بزرگ اگزیستانسیالیست " مارتین هایدگر " معتقد است که یونانیان به خوبی از راز ان دنیای پنهان با خبر بودند . و بزرگی روحشان در این بود که تسلیم نمی شدند بلکه با آن می جنگیدند .



ادامه مطلب
:: مرتبط با: درسهای شعر شناسی ,
 



( درس دوم )
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388
ساعت : ساعت 00 و 59 دقیقه و 14 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
( درس دوم )

 


شعر و انواع آن


 


نیچه : هنرمند بیانگر زندگی ست .


 


درس قبل راجع به کلیات و خود شعر از دیدگاه بیرونی و درونی بود و اکنون می خواهیم به انواع شعر بپردازیم .


شعر آزاد ، سپید ، پژواکی ، روایتی ، غنایی ، متافیزیک ، منثور ، و سر آخر شکواییه انواعی هستند که در اینجا به صورت مختصر به آنها می پردازیم .


انواع دیگری نیز هستند مثل شعر روستایی یا شبانی ، خمریه، تعلیمی ، نگاشته ، ملون ، معنی ، و درباری . اما چون این انواع بیشتر در قالب کلاسیک عرضه شده  و به نوعی دغدغه شعر معاصر نیست لازم ندیدم راجع به اینها مطلبی بنویسم .


 


قبل ازهر چیز ذکر این نکته الزامی ست که :


چهار عنصر در هر اثر هنری باید مشهود باشد تا بتواند جایگاه خاص خود را بیابد :


1-      اثر هنری


2- خود هنرمند


3- جهان ، جهانی که در اثر هنری آشکار می شود .


4- خواننده یا مخاطب که تحت تأثیر قرار می گیرد.


 


ادامه مطلب
:: مرتبط با: درسهای شعر شناسی ,
 



درس اول
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387
ساعت : ساعت 00 و 57 دقیقه و 36 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

درس اول


شعر ( کلیات ):


 


معمولا تلقی فرهنگنامه ای از شعر، سخن موزون و اکثراً مقفی ست که سرشار از احساس و تخیل باشد . نوعی از ادبیات است که به دو شیوه رواج داشته ( نوشتاری و شفاهی )


نوشتاری آن است که در تاریخ فرهنگ هر قوم و ملتی به ثبت رسیده باشد و شفاهی یعنی زبان به زبان حفظ شده با شد .


بحث ما بر روی چیزی ست که به آن شعر از نوع ادبیات نوشتاری و بالاخص شعر امروزمی گویند .  اما قبل از رسیدن به موضوع مورد بحث ذکر این نکته الزامی ست .


از قدیم تعریفی که فلاسفه و بلاغیون از شعر به دست می دادند با تعریفی که ما عموماً از شعر داریم متفاوت است . حتی آنان خود به دو دسته تقسیم می شدند . گروهی که بیشتر تحت تأثیر آرا و نظریه کسانی چون خواجه نصیرالدین طوسی بودند بیشتر به ساختمان ظاهری شعر توجه داشتند . یعنی انان شعر را کلامی موزون و البته مقفی می پنداشتند و چیزی را که خارج از این نظریه به نام شعر سروده می شد طرد می کردند . دسته دیگر که بیشتر تحت بینش فیلسوفی چون ارسطو بودند و تفکری فلسفی و منطقی داشتند ، جوهر شعری را نه در شکل ظاهری بلکه در درونمایه و عنصر خیال می یافتند .


ارسطو ضمن انکه شعر را کلامی موزون می دانست  وزن را در شعر علت وجودی و اصلی شعر به حساب نیاورد و درمابین شعر با نظم تفاوت قایل شد .


شما خود قضاوت کنید . در تاریخ ادبیات هزار ساله ما گاهی با چیزی برمی خوریم به نام شعر . در حالی که اگر ساختمان ظاهری آن را فرو بریزیم یعنی وزن و قافیه را حذف کنیم چیزی از آن نخواهد ماند . به طور مثال به بیتی از سعدی اشاره می کنم :


آن شنیدستم که در صحرای غور


بارسالاری در افتاد از ستور


ببینید اگر ما وزن و قافیه این بیت شعر را برداریم چیزی نمی ماند تا مخاطب با آن حداقل احساس لذت کند .



ادامه مطلب
:: مرتبط با: درسهای شعر شناسی ,