تبلیغات
♥سیاسی♥بین المللی ♥فرهنگی ♥دینی ♥اقتصادی ♥علمی ♥ورزشی ♥ - مطالب داستان عشق کبوتر وشاهین ایکو
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
قسمت دوم داستان عشق شاهین و کبوتر
نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393
ساعت : ساعت 12 و 54 دقیقه و 45 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
بسم الله الرحمن الرحیم


http://www.uplooder.net/img/image/82/13ef4f4a42a23d21ac6589e7b707877e/22.jpg
قسمت دوم داستان عشق شاهین و کبوتر

صبح شده بود شاهین قصه ای ما هنوز نخوابیده بود خودشم نمیدونست که این چه حسیست که داره  چرا که برای اولین بار بود که چنین حسی پیدا کرده بود دل تو دلش نبود چون که دوست داشت هر چه زودتر دوباره کبوتر رو ببینه بعد اینکه  خورشید کاملا در امد زود به سرو وضع خودش رسید و با شتاب به خانه ای زاغ رفت وقتی رسید نفس نفس زنان فریاد زد زاغ زاغ دوست من کجای بیا بیرون چقدر میخوابی آخه رفیق داغونم بیا بیرون زاغ از سر صدای شاهین از خواب شیرین پرید امد لب پنچره  با خواب آلودگی گفت چیه چه مرگته اول صبح امدی چیکار داری چرا داد میزنی مرد تیکه نمیگی مادرم میفهمه شاهین میگه بابا بیا بیرون کار واجب دارم زاغ میگه باشه صبر کن تا بیام دیگه سر صدا نکن  الان میام  خلاصه زاغ امد و گفت چیه چی شده باز شاهین گفت بابا دیروز اون دوتا کبوتر که تو دشت دیدیمو یادته زاغ گفت آره چطور شاهین گفت بابا دیشب تا صبح خوابم نبرد نمیدونم چرا اون کبوتری که غمگین بود همش تصویرش جلوی چشمام بود تا صبح نتونستم بخوابم زود بیا بریم  ببینیم میتونیم تو دشت پیداشون کنیم......

قسمت سوم هفته ای دیگه.......منتظر باشید. اخطار هر گونه کپی برداری از این داستان آزاد نمی باشد ...........متشکرم؟؟


نویسنده(گمنام 10 ساله)


:: مرتبط با: داستان عشق کبوتر وشاهین ,
:: برچسب‌ها: قسمت دوم داستان عشق شاهین و کبوتر , داستانه عاشقانه به روز , گمنام 10ساله , داستان , رمان , رمان عاشقانه , داستان عاشقانه ,
 



قسمت اول داستان عشق شاهین و کبوتر
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392
ساعت : ساعت 01 و 16 دقیقه و 51 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

داستان عشق شاهین و کبوتر

http://www.uplooder.net/img/image/82/13ef4f4a42a23d21ac6589e7b707877e/22.jpg

 بشنو از نی چون حکایت می کند.... از جداییها شکایت می کند روزی از روزها دردشتی وسیع شاهینی با خانواده خود زندگی میکرد شاهین کوچولو داستان ما یه دوست داشت به نام زاغ شاهین بیشتر وقتشو صرف گشتن توی دشت میکرد و همیشه با ذاغ  دنبال گشتو گذار بود یه روز زاغ امد دم خونه ای شاهین داد زد شاهین میآی بریم تو دشت بچرخیم یه کم صفا بکنیم شاهینم به سرو وضع خودش رسیدو گفت بریم خلاصه رفتن به دشت رو آسمون میچرخیدان سر بسر حیونای دشت می ذاشتن ومیخندیدن تا که یه دفعه چشم شاهین به دو تا کبوتر افتاد که داشتن از کنار شاهین زاغ رد میشدن زاغ با اضطراب گفت شاهین اون کبوتر سفیده خوبها بریم دنبالشون شاهین گفت نه بابا به درد ما نمی خورن خلاصه کمی با هم بحث کردن بد برگشتن به سمت خونه تو راه زاغ همش از کبوتر سفید که دیده بودن حرف میزد مگفت شاهین درست کبوتره کوچلو مچلو بود اما خیلی بهت میومد و خیلی چیزای دیگه که هی تو موخ شاهین میرفت تا رسیدن خونه از هم خداحافظی کردن شاهین زنگ خونشونو زد مادرش در وا کرد رفت تو شام با خانواده خورد دیگه وقت خواب بود رفت تو اتاقش رفت زیر لحاف خواست بخوابه که دلش لرزید قیافه ای کبوتری که بعدظهری دیده بودو جلوی چشماش دید از خود بیخود شد هی تصویر مظلوم کبوتر سفیدو جلوی چشماش میدید خلاصه هی بیشترو بیشتر به فکر می رفت شاهین نتونست اون شب پلک رو پلک بزار چون عاشق شده بود تا صبح بیدار بود و فقط تو فکر کبوتر سفید بود انگار یه چیزی تو دشت گم کرده بود دوست داشت زودتر صبح بشه تا بره دنبال گمشدی خودش از همین جا عشق شاهین داستان ما شروع شد............قسمت دوم هفته ای دیگه.......منتظر باشید. اخطار هر گونه کپی برداری از این داستان آزاد نمی باشد ...........متشکرم؟؟

نویسنده(گمنام 10 ساله)

:: مرتبط با: داستان عشق کبوتر وشاهین ,
:: برچسب‌ها: داستان کبوتر وشاهین را دنبال کنید داستانه واقعی.... , قسمت اول داستان عشق شاهین و کبوتر , داستانه عاشقانه به روز , گمنام 10ساله ,