تبلیغات
♥سیاسی♥بین المللی ♥فرهنگی ♥دینی ♥اقتصادی ♥علمی ♥ورزشی ♥ - مطالب گالری شعر ایکو
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
شعر در مورد خدا با نام ای خدا
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393
ساعت : ساعت 06 و 17 دقیقه و 24 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
بسم الله الرحمن الرحیم

ای خدا

من به تو رو کرده ام بر آستانت سر نهاده ام

دوست دارم بندگی را با همه شرمندگی ها

**********
ای خدا ای راز دار بندگان شرمگینت

ای توانایی که بر جان و جهان فرمانروایی

ای خدا ای همنوای ناله ی پروردگانت

زین جهان تنها تو با سوز دل من آشنایی

**********
اشک می غلتد بمژگانم ز شرم رو سیاهی

ای پناه بی پناهان مو سپید رو سیاهم

بر در بخشایشت اشک پشیمانی فشانم

تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم


**********
وای بر من با جهانی شرمساری کی توانم

تا به درگاهت برآرم نیمه شب دست نیازی؟

با چنین شرمندگی ها کی ز دست من برآید

تا بجویم چاره ی درد دلی از چاره سازی؟


**********
ای بسا شب خواب نوشین گرم می غلتد به چشمم

خواب می بینم چو مرغی می پرم در آسمان ها

پیکر آلوده ام را خواب شیرین می ربا ید

روح من در جستجویت می پرد تا بی کران ها


**********
بر تن آلوده منگر روح پاکم را نظر کن

دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگی ها

من به تو رو کرده ام بر آستانت سر نهادم

دوست دارم بندگی را با همه شرمندگی ها


**********
مهربانا ! با دلی بشکسته رو سوی تو کردم

رو کجا آرم اگر از در گهت گویی جوابم ؟

بی کسم در سایه ی مهر تو می جویم پناهی

از کجا یابم خدایی گر به کویت ره نیابم ؟

**********
ای خدا ای راز دار بندگان شرمگینت

ای توانایی که بر جان و جهان فرمانروایی

ای خدا ای همنوای ناله ی پروردگانت

زین جهان تنها تو با سوز دل من آشنایی.



:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: شعر در مورد خدا با نام ای خدا , شعر زیبا برای خداوند , شعر در وصف خداوند خدا , شعر الله خدا , شعر ای خدا , شعر زیبای ای خدا , انواع شعر از خداوند ,
 



دوبیتی های زمستانی .آدم برفی عکس
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392
ساعت : ساعت 08 و 30 دقیقه و 09 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi


http://www.uplooder.net/img/image/43/51222dc14ca788d220060fc8d6ffdb7c/1.jpg


1


به دل نا گفته صدها حرف دارم



میان سینه زخمی ژرف دارم



به روی پوستین سالخوردم



زمستان در زمستان برف دارم



2



به گوش ام خش خش پاییز زرد است



دل ام میعادگاه زخم و درد است



نمی آید صدایی از در و دشت



"هوا بس ناجوانمردانه سرد است"


3


سرود برفی گنجشگكی خرد



مرا با خود به دنیای دگر برد



دوباره جیك جیكی كرد و آن گاه



میان برف های ناگهان مرد


4


تمام كوچه ها از برف و یخ پُر



نگاه ام روی یخ ها می خورد سُر



ز حجم برف روی شاخه هایش



درختی در خیابان می زند غُر

 

5


سكوت و جمعه و برف است و سرما



تنیده روی ذهن ام تور رویا



قلم در دست، در كنج اتاقی



نشسته شاعری تنهای تنها


6


هوا بر دوش دارد كوله ی برف



زمین زیباست از منگوله ی برف



نیاشوبد خدا را پای گرگی



به روی دشت ها قیلوله ی برف


:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: دوبیتی های زمستانی , شعر در مورد زمستان , شعر زمستان , برف زمستان , آدم برفی ,
 



عقده های کهنه
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392
ساعت : ساعت 18 و 10 دقیقه و 42 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

عقده های کهنه

از  تو  دلگیرم   نمیدانم   که  میدانی   هنوز؟

یا  که از  شرمندگی از  دیده   پنهانی  هنوز؟

هر چه   آمد  بر سرم  از  مهربانیهای  توست

چون  که  از مهر و وفا  چیزی نمیدانی هنوز

خون  دل در چشم غمناکم تماشا کردنیست

تا  چه  دیدی  در  تماشاخانه  گریانی  هنوز؟

خوب  میدانم  که  میدانی  نمی بخشم   ترا

اشگ  اگر  آورده باشی  یا  که  نالانی هنوز

دست  در  دستم  نهادی  تا  که  آبادم  کنی

ای بسا  ویران تو بودی چونکه ویرانی هنوز

عقده های کهنه در پستوی دل نم  کرده اند

تو همان مشتی نمک بر زخم سوزانی هنوز

سر  به  زیر افکنده ای  چیزی نمیگوئی چرا؟

گوئیا  از آنچه   کردی  خود   پشیمانی هنوز

دیده ی  گریان  تو   دل   ر ا  هراسان  میکند

تا چه خواهد شد سرانجامم  پریشانی هنوز

از  خدا   دم  میزنی   اما   نمیدانی   که  من

ای  دریغا   تازه  فهمیدم که  شیطانی  هنوز

جلیل چرخی(پائیز)


:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: عقده های کهنه , شعر , شعر غمناک , شعر فارسی ,
 



شعر زیبا و عاشقانه
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392
ساعت : ساعت 11 و 57 دقیقه و 37 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
http://www.uplooder.net/img/image/19/eeaea37e48d4229cad055a35fe5dd9e0/39G.JPG
نگین


نمی دانــم که یـــاری خواهــد آمــد؟         در این سرما بهاری خواهد آمـد؟

گلی خوش بو، با قلبـی پر از عشق          به این گلـدان خالی خواهد آمـد؟

یكـــی آیـــد كـــه با احســـاس گوید          به مجنونی كه لیلی خواهد آمـد؟

نگین روشنـی بخشـی چو خورشید         به شبـهای سیاهی خواهد آمـد؟


تظاهر



من چقدر خوشبختم، که به تو دل بستم        غصه ها میمیرند تا کنـــــــارت هستم

تو یه کوهی از عشق، دل دریـــــا داری       سایه ای بر سرمن، از نگاهت مستم

روز و شب حیرانم از چنین بازی عشق       که گدایی بودم، تخت شــــــاه بنشستم

تو مرا یاری کن، عشق را معنــــــی کن       که در این دار فنا، از تظـــاهر خستم

تو همه عمر منی، جان من ، روح منــی      بی تو من میمیرم، تا تو باشی هستم


:: مرتبط با: گالری شعر , اشعار کوتاه ,
:: برچسب‌ها: شعر زیبا و عاشقانه , شعر کوتاه عاشقانه , شعر , شعر فارسی زیبا و عاشقانه , شعر دوبیتی عاشقانه ,
 



شعر غمناک(آشنای بد)
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392
ساعت : ساعت 11 و 46 دقیقه و 04 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

بسم الله الرحمن الرحیم

http://www.uplooder.net/img/image/20/fca68dd82b1e4decf048771aa0ef3d68/0.231310001313581792_parsnaz_ir.jpg

((من از بینـــــوایــــــی نیم روی زرد))

که آن آشنــــــا روی من زرد کــــــرد 

همان آشنـــــایی که بیگانه شـــــــد 

به وقت کمک رفت و چون سایه شـد 

همان آشنـــــــایی که نشناختــــــــم

 ولی زندگــــــی را به او باختـــــــــــــم 

کنون از گذشتـــــــه سرودن چه سـود 

همان به که او رفـــت و قسمت نبــــود 

صداقـت همیشه به جا ماندنی اســت 

وفا در همه مسلکی خواستنی است

 نترسیـــم مــــا هرگــز از کار راســــت 

بگــــو با بدان دشمنی از شمـــــــاست

 کـــه وجدان خود را چو قاضی کنیــــــــد

 بجز آه حســـــــــرت نبایــــــد کشیــــــد

بدان ای خردمنــــــد اهل بهشـــــــــــت

خدا در وجــــــود تو پاکی سرشــــــــــت

 مرو هیچ راهــــــــی که نامرد رفــــــــت

که گرمای رحمــــــت بدان درد رفــــــــت

 چو در راه حق بــــر تو آتش گذشـــــــــت 

بســـان سیاوش به تو ســــرد گشــــــت 

همــــه حال خـــود را به یزدان سپـــــــــار 

که نامـــــت به عالــــم شـــود ماندگــــــار



:: مرتبط با: اشعار کوتاه , گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: شعر غمناک(آشنای بد) , شعر تنهای , شعر فارسی , شعر , غزل , شعر زیبای عاشقانه , انواع شعر عاشقانه ,
 



شعر وطن پرستانه
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1392
ساعت : ساعت 10 و 16 دقیقه و 54 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
بسم الله الرحمن الرحیم


دلم از تنهایی تو

حتی یک نفس جدا نیست


گله سر کن که می ­دونم

گله­ هات یکی دوتا نیست

ای وطن ای ریشه من

عشق من اندیشه من


گور من گهواره من

قلب پاره پاره من

بگو از اونا که رفتن

تو رو بی صدا شکستن

بگو از اونا که موندن

دلتو اینجا شکستن


با همه عذاب دیروز

دل به فردای تو بستن


توی این روزای خوب هم

می­بینی که با تو هستن


اما من نه اهل سودام

نه به فکر ترک اینجام

اهل تو از ریشه تو

خاک تو خون تو رگهام





:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: اشعار وطن پرستانه , شعر وطن پرستانه , شعر در مورد ایران , شعر عاشقانه وطن پرستی , زیباترین شعرهای ایرانی , عاشقانه ترین شعر وطن پرستی , وبسایت ادبی مذهبی حسین جگوار ,
 



قهرمانم توئی و از تونشانی هم نیست شعر زیبا وعاشقانه
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392
ساعت : ساعت 10 و 57 دقیقه و 01 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
بسم الله الرحمن الرحیم

عشق فقط یک کلام حسین علیه سلام


قهرمانم توئی و از تونشانی هم نیست

 

زیر این سقف كه پا بند تكانی هم نیست

 

لرزش شعر نباشد ، هیجانی هم نیست

 

شب !برای تب آیینه دراز است اما

 

شعر اگر باشد و دیدار تو آ نی هم نیست

 

چه كنم چشم تو بر چشم من آوار شده ست

 

سر ِ این زلزله جای نگرانی هم نیست

 

تو به ابری تر از این فاصله می اندیشی

 

من به این در د كه رد هیجانی هم نیست

 

عقده ی شعر مزین به نگاهت شده است

 

گیرم این عقده نه!غده! سرطانی هم نیست

 

این چه بیماری حادی ست كه پیدا كردم؟

 

قهرمانم توئی و از تونشانی هم نیست

:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: قهرمانم توئی و از تونشانی هم نیست شعر زیبا وعاشقانه , شعر های تنهای , شعر عاشقانه , شعر غزل , شعر غمگین , شعر حب , شعرهای آذری ,
 



خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه شعر عشقولانه
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392
ساعت : ساعت 10 و 47 دقیقه و 51 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
بسم الله الرحمن الرحیم

عشق فقط یک کلام حسین علیه سلام

 

خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه

 
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست

چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست

 

خنده کن تا جای خون درمن عسل جاری کنی

بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست

 

فتنه ها افتاده بین روسری های سرت

خون به پا کردی، ببین! دعوا سرموهای توست


 

کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست

یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست

 

فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر

لشکری آماده پشت برج و باروهای توست


 

شهر را دارد به هم می ریزد امشب ، جمع کن

سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست

 

کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان وبرقص

زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست

 

خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه

مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست


:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه شعر عشقولانه , شعر های تنهای , شعر عاشقانه , شعر غزل , شعر غمگین , شعر حب , شعرهای آذری ,
 



خواهشـــی بـر لـب من هست ولـی تکـراری
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392
ساعت : ساعت 10 و 39 دقیقه و 52 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
بسم الله الرحمن الرحیم


عشق فقط یک کلام حسین علیه سلام



خواهشـــی بـر لـب من هست ولـی تکـراری
 

خواهشـــی بـر لـب من هست ولـی تکـراری

مـی شود دســت از اعـــدام دلـــم بــرداری ؟

 دل من مـــال تو شد پـس دل خود را مَشِـکن

بگذر از کشـتـن و ســرسختـی  وخـود آزاری

ثبــت کن محــض سند مصـــرع بعــدی مـــرا

" تــو در اعمـاق دلـــم مثـــل خدا جــا داری "

لهجه ی جاهلی وصف تو را هم عشق است

واقعــاً دســـت مـــریـــزاد عجــب ســـالاری !

حکــم سختیـست ، بیا بگـــذر و آقـــایـی کن

تو که در قصـــر دلـم حـاکم وســـردمـــــداری


 شهـــرونـدانه تقــاضــــای خــودم را گفــــتم

بررسی کـن بـه کـَـرَم چـون که تو فرمانداری


:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: خواهشـــی بـر لـب من هست ولـی تکـراری , شعر های تنهای , شعر عاشقانه , شعر غزل , شعر غمگین , شعر حب , شعرهای آذری ,
 



متن آهنگ میسوزم آتیشم از فریدون آسرایی
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392
ساعت : ساعت 11 و 46 دقیقه و 50 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
بسم الله الرحمن الرحیم



عشق فقط یک کلام حسین علیه سلام


امروز دلم گرفته عاشق این شعرم براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد



متن آهنگ میسوزم آتیشم از فریدون آسرایی



متن آهنگ میسوزم آتیشم از فریدون اسرایی

♫♫♫

♫♫♫

میسوزم آتیشم تا اینکه بیایی پیشم

میسوزم خاموشم با گریه هم آغوشم

♫♫♫

میسوزم آتیشم تا اینکه بیایی پیشم

مجنون که شدم از این دیونه ترم میشم

میسوزم خاموشم با گریه هم آغوشم

عشق تو نشد هرگز با گریه فراموشم

♫♫♫

♫♫♫

من از این همه تنهایی

من از این همه زیبایی

من از این همه بی تابی

من از این شب مهتابی

میترسم

من از این همه تنهایی

من از این همه رسوایی

من از این همه زیبایی

میترسم

من از این همه بی تابی

من از این همه بی خوابی

من از این شب مهتابی

میترسم

♫♫♫

میسوزم آتیشم تا اینکه بیایی پیشم

میسوزم خاموشم با گریه هم آغوشم

♫♫♫




:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: متن آهنگ میسوزم آتیشم از فریدون آسرایی ,
 



نه مرادم، نه مریدم،
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1391
ساعت : ساعت 18 و 57 دقیقه و 10 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ...
حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هوی
نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم

تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را :

آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی
همه جا تو نه یک جای نه یک پای همه ای با همه ای همهمه ای
تو سکوتی تو خودِ باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی، به خود آی تا درِ خانه متروکۀ هر کس ننشینی
و به جز روشنی شعشعۀ پرتو خود هیچ نبینی
و گلِ وصل بچینی ...


مولانا جلال‌الدین رومی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: نه مرادم , نه مریدم ,
 



دارم ازتو مینویسم که نگی دوست ندارم
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1391
ساعت : ساعت 23 و 47 دقیقه و 48 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

در بهارم نماندی،به خزانم بنگر

دارم از تــــو مینویســـــم که نگــــی دوسـت ندارم

از تـو کــه با یــک نگاهــت زیر و رو شــــد روزگـــارم

 

با تـــــو چه زندگیـــــایی که تــــو رویاهــام نداشتم

تک و تنهـــا بــودم امــــا تورو تنــها نمی ذاشــــتم

 

چه سفرهــا با تو کردم،چــه سفــرهــا تورو بــردم

دم مـــرگ رسیـــدم امـــا به هــــوای تـــو نـمردم

 

حتـــــی مــــن به آرزوهات تــورو آخــر میرسوندم

میرسیـــدی تو،مــن امـــا آرزو بــه دل میمــونـدم

 

هــی میخواستــم که بگـــم،تا بـــدونی حالمــــو

امـــا تـــــرس و دلهـــــره خـــط میـــــزد خیالمـــو

 

توی گفتن و نگفتـن از چه روزهـایــی گذشتــــم

اینقــدر رفتم و رفتــــم که هنــــوزم برنگشتـــم

 

هرچی شعر عاشقونست من برای تو نوشـتـم

تو جهنم سوختـــم اما مینوشتــم تو بهشتـــم


:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: دارم ازتو مینویسم که نگی دوست ندارم ,
 



دلتنگی امروز.....
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391
ساعت : ساعت 16 و 42 دقیقه و 23 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

یک:

دردت به جونم ای گل

تو در فراغ بلبل

رنگ از رخت پریده

جون به لبت رسیده

طاقت بیار عزیزم

میگذره این دو روزم

تو شاه گل گلایی

خاطرخواته هنوزم

یخ کردی لاغر شدی

پژمردی پرپر شدی

میاد که داغت کنه

دوباره چاقت کنه!

همین روزاست بخونه

که عاشقت می مونه

همین روزاست دوباره

که حس کنی بهاره

که حس کنی بهاره

که حس کنی بهاره....

دو:

با تو چه زندگیهایی

که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها موندم اما

تو رو تنها نمیذاشتم

یه دفعه ماهی شدی،کنار چشمه دیدمت

گفتم به هر قیمتی هست،به دریاها نمی دمت

تنگ بلور آوردم،تورو به خونه بردم

دور سرت بگردم

همه اش نگات میکردم

جلوی چشام نشستی،چشاتو برام میشستی

میشستی خوابت نگیره،میگفتی اینجا دلگیره

می گفتی مگه اسیرم؟اگه نرم می میرم

با عشق نگات میکردم

کفشاتو پات میکردم

شونه میکردم موهاتو

میزدم بالا ابروهاتو

قربون صدقه ات میرفتم

تا لب دریای بزرگ

به بدرقه ات میرفتم!

حتی من به آرزوهات

تو رو آخر میرسوندم

می رسیدی تو، من اما

آرزو به دل میموندم

دنیا رو ماتم میگرفت

از غصه گریه ام میگرفت

خوب که می دیدی داغونم

می گفتی پیشت می مونم!!!

مسعود فردمنش


:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: دلتنگی امروز..... , مسعود فردمنش ,
 



دارم از تو می نویسم...
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391
ساعت : ساعت 15 و 00 دقیقه و 11 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

 من تموم قصه هام قصه توست

 

 اگه غمگینه،اون از غصه ی توست

 

 یه دفعه مثل یه آهو توی صحرا رمیدی

 

 بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ و ندیدی

 

 دل نبود توی دلم تو رو گرگا نبینن

 

 اونا با دندون تیز به کمینت نشینن

 

 الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو

 

 اگه تو بیابونا خاری بره تو پای تو

 

 یه دفعه مثل پرنده قفس عشق و شکستی

 

 پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی

 

 دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا

 

 غروبا که تاریکِ نریزن سرت کلاغا

 

 نخوره سنگی به بالت،پَرت نشه فکرو خیالت

 

 من،من تموم قصه هام قصه ی توست

 

 اگه غمگینه اون از غصه توست

 

 یه دفعه مثل یه گُل رفتی تو دست خزون

 

 سیل و بارون تگرگ می اومد از آسمون

 

 بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت

 

 که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

 

 نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ

 

 من تموم قصه هام قصه توست

 

 یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

 

 اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

 

 آره پروانه شدم که پَرام سوخته شه

 

 تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه

 

 که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خیالم

 

 دارم از تو می نویسم،تو که غم داره نگات

 

 اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات

 

 اینقده می گم تا خسته شَم، با عشق تو شکسته شم.   

                                               

                                                  مسعود فردمنش


:: مرتبط با: گالری شعر ,
 



تو همانی که دلم لک زده لبخندش را...
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1391
ساعت : ساعت 00 و 30 دقیقه و 33 ثانیه
نویسنده : Hossein Ashrafi

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غــــزل و عاطفــــه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را

مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
بـــه تــــو اصرار نکرده است فـــرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقـــان بــه تو این بندش را :

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گــم کرد خداوندش را »

کاظم بهمنی

:: مرتبط با: گالری شعر ,
:: برچسب‌ها: تو همانی که دلم لک زده لبخندش را... , شعر زیبا ,